تبليغاتX
به خاطر دل خودم می مانم
زماني عاشقي و مي توني ادعا كني كه عشقت واقعيه
كه رهاش كني ... در قفس رو باز كني و بذاري پرنده ي قشنگ پرواز كنه ...
آزاد آزاد
بذار اونقدر بره كه در انتهاي آسمون ببينيش ...
مطمئن باش اگه دلش عاشق باشه و برگشتني باشه (بر مي گرده )
اما اگه بر نگشت !
بسپرش دست خدا
بذار اونقدر پرواز كنه تا به اون جايي كه مي خواد برسه
به همون جايي كه دل كوچيكش شاد باشه و احساس سعادت كنه !!!!!

+ نوشته شده توسط همزاد در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 12:36 |
   

                                                                  

به نام پیوند دهنده ی قلبها

یو هووووووووووووووووووووووووووووو

یه عروسی افتادیم

اونم چه عروسی؟چه دامادی؟ به به !

تا چند روز دیگه عزیزترین دوستم قشنگترین رفیقم داره ازدواج می کنه.

عاطفه خانوم یا بهتر بگم عروس خانوم خیلی خوشحالم که داری ازدواج

می کنی.

من واسه تو و آقا محمد آرزوی خوشبختی و سعادت می کنم و امیدوارم

در کنار هم به آینده ای موفق و سراسر شادی برسید.

به امید خوشبختی برای شما عزیزان

                        

+ نوشته شده توسط همزاد در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت 11:52 |

 

دیشب دلم بد جوری گرفته بود....

 

شاید داشت به خودش فکر می کرد.شاید داشت به این فکر می کرد چرا حالا؟چرا

 

 اونجا؟

 

چرا اون؟چرا؟چرا؟

 

توی همین گیر و دار بود که به دادش رسیدم.

 

من بهش گفتم سهم من این بوده هر کسی یه سهمی داره و شاید این یک قسمت کوچیک

 

 ازاون باشه یه قسمتی که هرگز دوستش نداری اما باید تحمل کنی و قبول.

  

اما دلم راضی نمی شد هوای گریه داشت.می گفت می خوام گریه کنم می خوام با

 

 صدای  بلند گریه کنم.

 

و من هم گفتم گریه کن .گریه کن تا هیچ وقت یادت نره که کی بودی  و چی شدی؟

 

باید اینو بفهمی که شاید دیگه من مثل گذشته نتونم بهت کمک کنم چون دیگه اصلا

 

به حرفای تو گوش نمی کنم.شاید تو واسم یه عضو مرده باشی.اما اگه می خوای زنده

 

باشی دیگه نباید اینقده سریع ببازی.باید محکم باشی باید قوی باشی.

 

می دونی توی این دنیا آدم های رنگارنگی هستند اونی که فکر می کنی که همیشه

 

 برای تو خواهد ماند مطمئن باش که تو رو جا می ذاره و می ره دنبال دنیای خودش.

 

شاید بشه گفت همه ی اونایی که خیلی ادعاشون می شه از همه بدتر هستند و باید

 

بدنبال همه ی آدمهای بی ادعا در این مورد بود.

  

دل کوچیکم.....دل عزیزم ......دل مهربونم....می بخشی که نمی تونم مثل گذشته

 

باهات حرف بزنم.ببخش که نمی تونم مثل گذشته باهات صمیمی باشم.

  

حالا ناراحت نباش.دنیا اونقده بزرگ هست که بتونه جایی واسه تو داشته باشه.

 

نمی خواد دیگه غصه این دنیا رو بخوری خود همین دنیا انتقام تو من و عشقمون رو

 

 خواهد گرفت. فقط صبر کن و صبر............

 

همزاد و یک دل شکسته

+ نوشته شده توسط همزاد در سه شنبه ششم آذر 1386 و ساعت 14:35 |